تبليغاتX
انجمن مدافعین ایلیا - استادفتاح
اخباری از استاد فتاح

بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم»)  با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم»  فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.

 

13/4/87

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:29  توسط درنا | 

 

باز هم حیله گری!

در ضمیمه روزنامه جام جم، ویژه نامه ای به نام  کژراهه در تاریخ 6 اسفند 86 بیرون آمد . در آن وي‍‍ژه نامه مطالبی در ارتباط با استاد ایلیا درج شده است که نشان از حیله گری روباهان منافق دارد. منافقانی که هر لحظه در حال طرح نقشه ای جدید و شیطانی هستند. هر چند شیطان هم دیگر به اين معاويون کاری ندارد زیرا تک تک آنها خود به شیطان بزرگی تبدیل شده اند.

 طبق یک شیوه قدیمی چند راست را بچین و یک دروغ بزرگ را لابلای آن قرار بده. اینگونه دروغ را به خورد مردم از همه جا بی خبر بده تا موفق شوی. جالب این جاست که مردم با مطالعه دقیق این مطالب ، (بخصوص کسانی که با ایشان آشنایی چندانی ندارند) به برحق بودن استاد ایلیا بیشتر پی می برند. نویسنده بیچاره هر چه سعی کرده با بیان خصوصیات و ویژگیهای استاد ایلیا و تعالیمشان به سرکوب ایشان بپردازد، عملا به عکس آن رسیده است. او با تناقض گویی شروع کرده است.

نویسنده می گوید او کسی است که با خانواده اش مشکل داشته درس را به همین دلیل رها کرده... اما استعداد و توانمندی دارد... ، آیا همواره بزرگان و اولیاء خداوند با خانواده خود مشکل نداشتند؟ حضرت ابراهیم (ع) کسی بود که عمویش او را به  پیامبری قبول نداشت حضرت مسیح (ع) فرمود: برگزيده ي خداوند را در همه جا گرامي مي دارند، مگر در شهر خود و ميان خويشاوندان و خانواده خويش.

نويسنده يا نويسندگان اشاره به ترك تحصيل ايشان مي كنند    شمایی که آگاهی افراد را بر اساس مدرک تحصیلی اش  می سنجید، بگویید پیامبر اسلام چند کلاس سواد داشتند آیا اصلا خواندن و نوشتن بلد بودند؟ آیا خداوند به مدرک تحصیلی فرد نگاه می کند و او را انتخاب می نماید؟ فکر می کنید این به قول شما استعداد و توانمندی (که دیگر نتوانستید زیر این یکی بزنید ، ولی با این حال قطره ای از دریا را دیدید) را چه کسی به او عطا کرده است؟ مرور تاريخ نشان داده است  در هر زمان منتخبيني براي راهنمائي بشر و يادآوري عهدي كه در ابتدا با خداوند بسته ايم، همواره بر روي زمين حضور داشته اند.  و به شكل اساتيد حق برای تحقق اراده الهی ظهور و به مسئولیتشان  عمل کرده اند. حركت و هدف همه آنها نجات بشريت است. نجات از تاريكي به سوي نور الهي. در این میان فقط معاندين و منافقين هستند كه سعي مي كنند با ايجاد نفاق و دوروئي خط و هدف اين بزرگان را جدا كنند و آنان را با القاب حقه باز ، جادوگر، توهم زده، کلاهبردار... معرفی نمایند.

نویسنده در جای  ديگري اشاره به رمزآلود بودن سخنان استاد ايليا كرده است  و تاثیری که بر دیگران می گذارد كه آن را  ناشی از علم روان شناسی ایشان قلم داد کرده است. اما در يك پاراگراف بالاتر اشاره به رواني بودن ايشان كرده ايد ! درست است شما فقط گوشتان سخنان شیطانی را درک می کند  و می پذیرد حق دارید که نتوانید سخنان پر روح و پر نور ایشان  را درک کنید ، بگونه اي كه  صحبت  از خداوند به نظرتان رمز آلود بیاید.  چرا که تحمل آن را ندارید.  بواقع چه کسی می تواند این گونه بر قلبها تاثیر داشته باشد ، بطوري كه سیلی از جمعیت از سراسر دنیا بر گرد او باشند؟ مردم به دور چه کسی می گردند؟ مگر نه این است که هر سخنی از دل بر آید بر دل می نشیند. حقیقت نیازی به اثبات ندارد. به چه علت مردم بر گرد بزرگان و مردان حق جمع شده اند به گونه ای که همچنان بعد از گذشت قرنها این افراد به عنوان اولیاء خداوند شناخته شدند مگر نه این است که خداوند همواره بر روی زمین برگزیدگانی دارد؟ اگر کلام ایشان حقیقی نباشد مگر  یک فرد (که از نظر شما بسیار عادی هستند) تا چه زمان می تواند توانمندی های غیر واقعی خود را حقیقی  نشان دهد؟ اگر كسي رواني باشد چطور مي تواند مسلط به علم روانشناسي باشد بگونه اي كه مردم از هر قشري  به قول شما بخصوص تحصيل كرده و اهل علم و تحقيق مشتاق حضور در جلسات سخنراني ايشان باشند. اين توهين به كل محققين و دانشمندان است. (اين همه تناقض گويي آن هم در يك مقاله شاهكار است)

چه کسی در این عصر می تواند ادعا کند شیوه تفکر متعالی را که ایشان بنیانگزار آن بودند را از قبل می دانسته و یا مطلبی درباره آن شنیده است؟ چه کسی مثل ایشان هر مسئله ای را با هزاران دیدگاه بررسی و از زاویه های مختلف ارائه می دهد؟ کلام چه کسی می تواند این گونه دلها را آرام کند و قلبها را پر از نشاط و سرور نماید و به قول شما این گونه رویاهایی در مورد ایشان دیده باشند؟ (بماند که چگونه وحشیانه به منزل ایشان حمله بردید و برگه های خصوصی مردم را غارت کردید)  .

در پارگراف هاي متعدد برچسب فرقه را مرتب تكرار كرده ايد تا در ذهن خواننده اين مطلب حك گردد. فرقه ها خصوصیات و ویژگیهایی دارند که یکی از  آنها درباره اين جمعيت صدق نمي كند و می توان آن را به راحتی اثبات نمود همان گونه که به سایت ها و وبلاگ های یاران ایشان اشاره کردید بارها دلایل این تهمت بطور کامل در وبلاگهای متعدد  باز شده است. اما از آنجایی که منافقید، از حقیقت می ترسید چرا که دست شما رو می شود و مردم می فهمند چه بازیهایی را به نام دین و تشیع در آوردید و از آنها سوء استفاده سیاسی نمودید. استاد ایلیا  با تمام توانائی و قدرتی که دارند هرگز ادعایی نداشتند  و با همه دانائی و توانائی غیر قابل باورشان بارها اعلام نمودند به سیاست و سیاست بازی کاری ندارند.

اما شما ای منافقان خودتان شروع کردید چاهی کنده اید که نمی دانید چطور آن را پر کنید بنابر این مسلما با سر در آن فرو می روید. از درآمد اقتصادی که از کلاسها فراهم می شد سخن می گویید... کسانی که در کلاسهای ایشان شرکت کرده اند و هزاران هزار نفر هستند ، مي توانند شهادت دهند كه ثبت نام کلاسها تلفنی بوده است و وجهی در قبال تعالیم دریافت نمی گردید. می بینید اسم خودتان را مسلمان می گذارید و به نام دین براحتی دروغ می گویید. استقبال بي نظير مردم از كلاسها و سخنراني هاي ايشان طوري بود كه سالنهاي ورزشي عظيم جوابگوي اين جمعيت نبود بنابر اين ماهها طول مي كشيد تا نوبت حضور افراد در کلاسها برسد  و شما اين را يك نمره منفي براي ايشان در نظرگرفته ايد ! نويسنده مغرض اگر كمي دقت مي كرد متوجه مي شد همين يك خط  نشان دهنده حقيقي و درست بودن استاد ايليا است بطوري كه مردم حاضرند ماهها در نوبت باشند تا كلام ايشان را بشنوند.

اشاره به حضور مردم از هر قشري  و با هر اعتقادي كرده ايد... خداوند قدرت تفكر را به رايگان به انسان ارزاني نمود خوب است از آن استفاده كنيد.  با كمي تفكر مي توانيد بفهميد چرا اين چنين عده كثيري از مردم با هر اعتقادي به سوي تعاليم ايشان و كتاب جريان هدايت الهي جلب شده اند؟ آيا چيزي جز حقيقت مي تواند باشد؟  از اخبار مكتوم سخن گفته ايد، برداشت هاي سطحي و مغرضانه شما مرا ياد آن آيه از سوره بقره مي اندازد كه اشاره به كور و كر بودن كافران دارد. براستي اگر تمام اين اتفاقات در معرض ديدگان نابيناي شما انجام مي شد باز هم از آنجايي كه سرشار از غرض و عملا منافق هستيد مطمئنا حقيقت را درك نمي كرديد. بعد هم اشاره به فساد و ذي نفع بودن همراهان نزديك ايشان كرده ايد كه  باز هم مانند ديگر مطالب شما  سرشار از دروغ است. کدام فساد و ذی نفع در چه مورد؟ بازجویان خودتان در بازجویی های وقت و بی وقتی که از همراهان ایشان به عمل آورده اند بارها به پاك بودن اين جريان اشاره كرده اند.  این چگونه فسادی است که پاک ترین است؟! و چه ذی نفعی. جریانی که پاک است، غیر انتفاعی و غیر سیاسی است ، پیامش هدایت مردم به سوی خداوند است ، مبنای عملش بر پایه قرآن است ، هر نفعی که برای همراهان نزدیک ایشان داشته باشد پس در همین زمینه هاست. یعنی فرد پاک تر می شود و به خداوند نزدیک  تر مي گردد که این وظیفه هر انسانی است.

 به اعمالی که در اخبار مکتوم به ایشان نسبت داده شده است سخن می گوئید . چه خوب شد این مطالب را چاپ کردید تا کسانی که دسترستی به آن نداشتند بتوانند از آن استفاده کنند. و به درستی یقین خویش نسبت به بر حق بودن استاد ایلیا بیشتر پی ببرند.  چه تبلیغ خوبی. ای مغرضان بدانید کسانی که به بر حق بودن ایشان ایمان دارند هرگز تحت هیچ شرایطی ایشان را تنها نمی گذارند اگر کسی وفادار است هر چه بیشتر این مطالب را ببیند بیشتر به بر حق بودن ایشان یقین پی می برد و محکم تر و قوی تر می شود. و اگر کسی هم هنوز ایشان را نشناخته و با این حرفها کنار می رود بگذار برود او که در هر صورتی می رفت. بنابر این مکر شما، ایمان و وفاداری ما را به استاد ایلیا محکم تر می کند.

 در ضمن بد نیست کمی از آن تفکر رایگان را که خداوند در اختیارتان قرار داده است  استفاده کنید و بدون غرض ببینید چه کسانی در طول تاریخ این گونه بودند. منتخبین خداوند چه ویژگیهایی داشتند؟ ببینید در عصر حاضر چه کسانی این ویژگیها را دارند؟ آیا شما با عناد و غرض ورزی زندگی خود را تباه نمی کنید؟ فکر نمی کنید اگر اشتباه کرده باشید چگونه مورد خشم و لعن خداوند قرار می گیرید؟ مگر معاویون چگونه بودند آنها هم مثل شما ( هر چند شما از نسل همانها هستید) فکر می کردند اینها همه دروغ است توهم است،جاه طلبی است، قدرت نمائی یا جادوگری است، بنابراین عناد ورزیدند و شامل مکر خداوند شدند. بترسید از مکر او،  که هرگز منتخب خود را تنها نمی گذارد و منافقان و مخالفان را به سختی مجازات می کند.

"و هنگامي كه نيرنگ ميكردند براي تو آنان كه كفر ورزيدند كه بازدارند تو را يا بكشندت يا بيرونت كنند و مكر مي كنند و مكر مي كند خدا و خدا بهترين مكر كننده است."سوره انفال آیه ۳۰

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 20:53  توسط درنا | 

نظر خدا مانند نظر انسان نيست

خداوند به هر كه بخواهد مي بخشد (قست اول)

 

بازنويسي سخنراني استاد در گفتگو با جمعي از اقليتهاي مذهبي در سال 1376

 

خداوند مي‌خواهد به انسان بگويد كه قضاوت تو بيهوده است من مثل تو نگاه نمي‌كنم، مثل تو نظر نمي‌دهم. نظر من شاهكار است، هزاران حكمت و تدبير و نقشه آسماني در يك نظر من است. هنر خداوند اين است كه از دل خرابه كاخ به وجود مي‌آورد. از دل مرداب نيلوفر را مي‌روياند، از درون خاك، گياهان و درختان را مي‌روياند. خداوند مي‌خواهد اعلام كند من دوستدار متكبران و مطلق‌انديشان نيستم؛ من دوستدار مدعيان تقدس و تقدس مآبان نيستم؛ من خداي انسان‌هاي پرمدعايي كه خود را از همه بهتر مي‌پندارند و در آن جايگاه مي‌ايستند نيستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خداي شجاعان هستم و بزرگترين شجاعت در اعتراف است، من خداي بخشنده و مهربان گناهكاران هم هستم، من به فكر بيمارانم نه كساني كه در خيال باطل سلامتي محض مردار شده‌اند. اعلام مي كند كه آن سنگي را كه براي ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب مي‌كنم. خداوند مي‌خواهد اعلام كند كه اي بشر همه شما فاسد هستيد همه شما دروغگو هستيد، اي انسان همه شما گناهكاريد و در انحراف هستيد مگر اينكه من خداي شما باشم و شما را نجات بدهم. مي‌خواهد اعلام كند كه همه شما مرده‌ايد مگر كسي را كه من زنده كرده باشم؛ همه افكار شما پوچ و باطل است مگر اينكه موافق نظر من باشد. خداوند هميشه اين را اعلام كرده است كه مبادا گناه، شما را از بخشش من نااميد كند بلكه اگر به گناه آلوده شديد، به سوي من جهش كنيد و بازگرديد. من مي‌خواهم گريه شما را و بازگشت شما را ببينم پس در گناه مي‌لغزيد. دوست دارم هميشه توبه كنيد و بازگرديد پس هميشه در معرض گناه و خطا قرار داريد. رفتارهاي خداوند نشان مي‌دهد كه او تاكيد دارد كه اين را به بشر بفهماند كه فقط و فقط يك چيز مهم است آنهم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هيچ چيز ديگري، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هيچ كس. خداوند مي فرمايد: «فكرهاي من فكرهاي شما نيست، و راه هاي من هم راههاي شما نيست. به همان اندازه كه آسمان بلندتر از زمين است، راههاي من نيز از راههاي شما و فكرهاي من از فكرهاي شما بلندتر و برتر است. كلام من مانند برف و باران است. همانگونه كه برف و باران از آسمان مي بارند و زمين را سيراب و بارور مي سازند و به كشاورز بذر و به گرسنه نان مي بخشند، كلام من نيز هنگامي كه از دهانم بيرون مي آيد بي ثمر نمي ماند، بلكه مقصود مرا عملي مي سازد و آنچه را اراده كرده ام انجام مي دهد» و مي‌خواهد به انسان بفهماند فقط تقدير و تدبير و نقشه من مهم است، من با قيل و قال‌ها فريب نمي‌خورم، من با رياكاري و تظاهر و ادعا فريب نمي‌خورم، من به قلب و روح انسان نگاه مي‌كنم و هر كس را كه بخواهم فيض و بركت مي‌دهم. هر كس را بخواهم روح خودم را به او مي‌دهم، هر كس را كه بخواهم بر همه جهانيان برتري و بزرگي مي‌دهم. او كسي را به عنوان كليم الله خود انتخاب مي‌كند كه بسياري از سال‌هاي زندگي‌اش را طبق آيه قرآن در فساد و انحراف زندگي كرده است. حضرت موسي، پيامبر بزرگ و اولي‌العزم خدا، كسي كه عظيم‌ترين و عجيب‌ترين معجزات خدا از او صادر شد، كسي كه بني‌اسرائيل را از اسارت فرعونيان نجات داد، سال‌ها در كاخ فرعون و در فضاي آيين بسيار گمراه و فسادانگيز فرعونيان كه حتي در آن محارم با همديگر... و بدترين فسادهاي اخلاقي در آن طبيعي شمرده مي‌شد زندگي كرد. در قرآن مي‌فرمايد كه موسي از ضالين [گمراهان] بود. آيا موسي پيش از پيامبري‌اش در انحراف و ضلالت بود؟ همان موسايي كه پسر خوانده فرعون بود و تا اوايل جواني در كاخ فرعون ساكن و به شدت در... و  گمراهي آنطور كه در قرآن و كتاب مقدس آمده است، آلوده بود؟ اما چرا از آن همه كنعانيان كه ظاهراً در گناه زندگي نمي‌كردند و لااقل گمراهي‌هاي آييني‌شان بسيار كمتر از فرعونيان بود، خداوند كسي را انتخاب نكرد؟ چرا براي ملاقات و گفتگوي رودررو و براي نجات دهندگي بني اسرائيل يكي از كاهنان بسيار پرهيزكار و در واقع رياكار و پرمدعاي دربار فرعون را برنگزيد؟ چرا بر موسي دست گذاشت؟ فرعون قبول نمي‌كرد كه خدا موسي را انتخاب كرده باشد اما خود را يا لااقل كاهنان و مشاوران خود را كه از نظرش پرهيزكارترين انسان‌هاي زمان بودند شايسته چنين چيزي مي ديد. به موسي گفت آيا اين همان فردي است كه پيش از اين در فساد و گمراهي و ضلالت بود؟... اما در برابر اين همه افكار و قضاوت‌هاي پوچ خداوند به موسي فرمود: «تو را به نام مي‌شناسم و مورد فيض و رحمت من قرار گرفته‌اي... من خداوند هستم و محبت و بخشش و رحمت خود را بر هر كس كه بخواهم متوجه مي‌كنم».

خداوند هزاران كار بزرگ را از طريق موسي كه او را همانند بزرگان ديگر خدمتگزار خطاب مي‌كرد، انجام داد و هزاران نشانه را ظاهر ساخت اما فرعونيان منكر همه آن نشانه‌ها و كارها بودند و موسي را همچون انبياء بعد از او و قبل از او دروغگو،‌ گمراه، ديوانه، شعبده‌باز و ساحر خطاب مي‌كردند. اين موسايي است كه قوم‌هاي زيادي را كه همگي منكر نشانه‌ها و حضور خداوند بودند نابود كرد، بزرگترين معجزات را به انجام رساند، اصول و قوانين الهي را در قالب تورات كه آن را از خداوند دريافت كرده بود، به بشر عرضه كرد، نزديكترين و شديدترين پيوندها را با خداوند برقرار كرد، خداوند بارها در ابر نازل شد و با او سخن گفت، از روح او كه روح خدا بود به هفتاد نفر از بزرگان بني‌اسرائيل القا شد. او كسي بود كه خداوند درباره‌اش فرمود: «من با يك نبي به وسيله رويا و خواب صحبت مي‌كنم ولي با موسي كه خدمتگزار من است به اين طريق سخن نمي‌گويم چون او مرا با وفاداري (محض) خدمت مي‌كند. من با وي رودررو و آشكارا صحبت مي‌كنم نه با رمز،‌ و او تجلي مرا مي‌بيند. چطور جرات كرديد او را سرزنش و به او توهين كنيد؟» و كتاب مقدس ادامه مي‌دهد: «پس خشم خداوند بر ايشان افروخته شد و خداوند آنها را ترك كرد». در جاي ديگر خداوند به موسي (ع) فرمود: «اين قوم بدكار و شرور تا به كي از من شكايت مي‌كنند؟ تا به كي بايد به توهين آنها گوش دهم؟ به ايشان بگو كه خداوند به حيات خود قسم مي‌خورد كه آنچه را كه از آن مي‌ترسيديد به سرتان بياورد. حتي يك نفر از شما كه بيست سال به بالا دارد و به من بي‌حرمتي و توهين كرده است وارد ارض مقدس نخواهد شد... فرزندانتان به خاطر بي‌ايماني شما چهل سال در اين بيابان سرگردان خواهند بود. من كه خداوند هستم اين را گفته‌ام».

يك روز موسي (ع) دعا كرد و از خداوند خواست كه به او نشان دهد كه در حضور خداوند در آسمان چه كسي مانند اوست و با او خواهد زيست. مي‌خواست بداند خداوند چه كسي را مانند موسي، پيامبر اولي‌العزم خداوند،‌ سلطان معجزات،‌ عزيز مي‌دارد و او را مورد رحمت خود قرار مي‌دهد. خداوند به او فردي را نشان داد كه قصاب بود. وقتي موسي به زندگي اين قصاب وارد شد و در آن دقت كرد ديد او كار زيادي نمي‌كند كه مستحق چنين مقام بزرگي در آسمان باشد. با او به خانه‌اش رفت و مهمانش شد. وقتي به منزل وارد شدند ديد كه او زنبيلي را كه به سقف آويزان است پايين آورد. در آن زنبيل پيرزني نحيف و لاغر و خميده بود. قصاب لباس‌هايش را عوض كرد و لباسش را شست. آنگاه برايش غذا درست كرد. در دهانش غذا گذاشت، كارهايش را انجام داد و دوباره او را در زنبيل گذاشت تا در آن بخوابد و به سر كارش برگشت. سه روزي كه موسي (ع) به صورت فردي ناشناس مهمان اين قصاب بود چيز خاصي از او نديد؛ نه عبادات آن چناني، نه روزه شبانه روزي، نه ذكر پيوسته و نه كرامات يا صفات زاهدانه. قصاب با همه وجودش به نام خدا به مادرش خدمت و محبت مي‌كرد. موسي (ع) ديد كه هر بار قصاب مي‌خواهد از مادرش جدا شود، او چيزي را زير لب زمزمه مي‌كند. در آخرين روز كه نتوانست دليل عزت و مقام اين قصاب را در نزد خدا بداند از قصاب پرسيد مادرت زير لب چه مي‌گويد. اين نقطه براي موسي ابهام شده بود. قصاب خجالت كشيد كه بگويد چون حرف مادرش را آنقدر بعيد مي‌دانست كه به نظرش ناممكن بود. موسي اصرار كرد و قصاب گفت، تو موسي را مي‌شناسي؟ برگزيده خدا كه تورات را براي ما آورده و خداوند، فرعون و سپاهيان او را به وسيله او شكست داد. موسايي كه با خداوند مستقيم سخن مي‌گويد و به ملاقات او مي‌رود. مادرم زير لب مي‌گويد «برو كه خدا تو را مانند موسي بزرگ و عزيز كند». و موسي در حالي كه در حيرت از كار خدا فرو رفته بود از قصابي كه قرار بود در آسمان و ملكوت خدا، هم درجه و همنشين او باشد خداحافظي كرد. نظر خدا مانند نظر انسان نيست. خداوند گذشته و آينده انسان را هم، گذشته‌هاي بسيار دور و آينده‌هاي بسيار دور را هم در نظر مي‌گيرد. با يك تير هزاران نشان را نشانه مي‌گيرد.

... داودي كه يكي از نزديك‌ترين انسان‌ها به خداست و خداوند تا به آن حد در قرآن و كتاب‌هاي مقدس او را بزرگ معرفي مي‌كند، همين داود مرتكب صدها قتل و غارت شده بود.[1][1]

اما خواست خدا اين بود كه با داود چنين كند. خداوند دوست داشت كه با وجود همه اين مسائل، داود، منتخب و جانشين او در زمين باشد. خليفه الله باشد. خداوند اراده كرده بود كه علي رغم صدها نكته منفي كه ممكن بود در نظر مردم، درباره داود وجود داشته باشد، او پادشاه خدا[2][2] در زمين باشد. سرگذشت و جزء به جزء زندگي داود و سليمان و بقيه در قرآن و كتاب مقدس است.[3][3] كتاب مقدس درباره حضرت سليمان، پادشاه آسمان و زمين، پادشاه جن و انس و شياطين و فرشتگان مي‌گويد كه او در مقاطعي از زندگي‌اش به بدترين و شديدترين انحراف‌ها كشيده شد. خدا او را كشانده بود تا نقشه‌هايش را عملي كند. آيا خدا او را از طريق زنانش[4][4] به فساد و دروغ و شرك و كفر كشاند؟ چرا؟ تا خدا نشان دهد «من هر كس را كه بخواهم، هر كس را كه بخواهم، هر كس را كه بخواهم، از نور و رحمت و بزرگي برخوردار مي‌كنم. من هر كسي را كه بخواهم از روح خودم به او مي‌دهم نه كساني كه شما با فكر بي‌نهايت محدود خود گمان مي‌كنيد». داود، پدر سليمان يك بار با خداوند برخورد كرد و سليمانِ پسرش دو بار. و خداوند آنقدر اين خدمتگزار بزرگ خود را گرامي داشت كه افتخار ساخت معبدش را به او داد و سليمان خانه خدا را كه اولين قبله مسلمين هم هست و دومين آن كعبه است، بنا كرد. خانه‌اي كه خداوند درباره او قول داد كه دعاي برآمده از آن را اجابت كند. در قرآن، خداوند، شگفت‌آور درباره سليمان حرف مي‌زند. همان سليماني كه با محاسبه كساني كه از نقشه‌ها، نظرات، حكمت‌ها و روش‌هاي خدا بي‌خبرند، بايد هزار بار محكوم مي‌شد. عقب‌تر كه برويم به منشاء بني‌اسرائيل مي‌رسيم به حضرت يعقوب، به پدر بني‌اسرائيل.[5][5] داستان يعقوب و پدران او را در كتاب مقدس بخوانيد. يعقوب با دو دختر لابان يعني با راحيل و ليه ازدواج كرد. بعد از آن با كنيزان آنها ازدواج كرد، با بلهه و زلفه و از اين چهار نفر صاحب فرزنداني شد كه هر كدام از آنها يكي از اقوام بني‌اسرائيل را به وجود آوردند. حضرت يوسف يكي از اين بچه‌ها بود. اين يعقوب به جاي برادرش عيسو بركت را از پدرش حضرت اسحاق ربود. اين همان يعقوبي است كه خداوند در عالم رويا چندين بار با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. يعقوبي كه خداوند به او فرمود: «هر جا كه بروي من با تو خواهم بود و از تو حمايت نموده، دوباره تو را به اين سرزمين باز خواهم آورد. تا آنچه به تو وعده داده‌ام به جا نياورم تو را رها نخواهم كرد». يعقوبي كه در فني ئيل [به معناي چهره خدا] با آن مرد كشتي گرفت اما بعد از آن گفت: در اينجا من خدا را روبرو ديده‌ام و با اين وجود هنوز زنده هستم...

ابراهيم، پدر اديان اسلام، مسيحيت و يهود، پدر يگانه پرستان عالم و پدر انبياء بعدي كه سه زن داشت [ساره، هاجر و قطوره] وقتي در شهر جرار بود ساره را از ترس ابيمك پادشاه جرار، خواهر خود معرفي كرد و دروغ گفت؛ ابراهيم خليل الله كه مظهر توكل به خداست همان ابراهيمي كه خداوند با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. اين ابراهيمي است كه خدا به او فرمود: «اي ابرام نترس زيرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم كرد و پاداشي بسيار عظيم به تو خواهم داد. و فرمود من با تو عهد مي‌بندم كه قوم‌هاي بسيار از تو به وجود مي‌آورم. از اين پس نام تو ابرام نخواهد بود بلكه ابراهيم (به معناي پدر قوم‌ها) زيرا من تو را پدر قوم‌هاي بسيار مي‌سازم. نسل تو را زياد مي‌كنم و از آن ملت‌ها و پادشاهان به وجود مي‌آورم. من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو با فرزندانت نسل اندر نسل برقرار مي‌كنم. من خداي تو هستم و خداي فرزندانت نيز خواهم بود... از ميان فرزندان تو پادشاهان خواهند برخاست»...

پسر عموي ابراهيم لوط بود. لوط كيست؟ كسي كه در قرآن كه ميزان حقانيت است خداوند مي‌فرمايد: لوط از صالحان بود و درباره او به همراه عده‌اي از انبيا ديگر (الياس نبي، اسحاق، عيسي و...) مي‌فرمايد آنها را بر جهانيان (يعني همه موجودات عالم) برتري و بزرگي بخشيديم. و مي‌دانيم كه درباره اشتباه بزرگ لوط در كتاب مقدس چه چيزي مكتوب است... چرا خدا اينكار را كرد؟ اين پيام خداوند است. هميشه اين را اعلام كرده است كه هيچ كس جز خداوند، مطلق و نامحدود نيست، حتي كساني كه خداوند درباره آنها فرموده كه ايشان را بر همه جهانيان برتري و بزرگي داده است...

عيسي از نظر مدعيان يهود فردي گمراه، فاسد، شرور، شورشي و حتي خود شيطان شمرده مي‌شد و چون همه امكانات تبليغي در دست آنها بود تا دهه‌هاي متمادي بعد از او هم همين فضا حاكم بود. اما حقيقت پنهان نمي‌ماند و آشكار مي‌شود. چون خدا با او بود پس او بود كه سرانجام پيروز شد. از نظر مدعيان يهود و عوامل آنها اولين مسئله عيسي مسيح اين بود كه حاصل تولدي نامشروع است يعني حرامزاده، پس از خانواده طرد شد زيرا برادران او نيز وي را فردي ساحر و شيطان مي‌دانستند. چرا؟ چون با آنها متفاوت بود. قادر به درك او نبودند. مي‌گويند آيا مي‌شود همه آسمانها را در يك تخم مرغ جاي داد؟ آيا موجودي آسمان‌وار را مي‌شود در ظرف كوچك ادراك بدبينان قرار داد؟ عيسي بعد از طرد از خانواده، ظاهراً سرگردان بود. اما او در واقع تحت حمايت خدا بود. همه جا را مي‌گشت تا گمشده خود را، روح خدا را دوباره بازيابد و در او احيا شود. پس به سراغ هر كس كه مي‌توانست مي‌رفت. ولي همشهريان وي و آشنايان او اين را طور ديگري تعبير مي‌كردند. به همين دليل مسيح فرمود: «فرستاده خدا را در هر جا عزيز مي‌دارند مگر در ميان خانواده خود و در شهر خود». منظور از اين شهر، ‌كساني بود كه با پيش داوري نگاه مي‌كنند و خود را آشنا مي‌پندارند. گمان مي‌كنند كه او را سالهاست مي‌شناسند. حرف‌هاي او مدعيان شريعت يهود را هر روز عصباني‌تر مي‌كرد. وقتي كه مثلاً مي‌گفت: «خوشا به حال آنان كه براي برقراري صلح در ميان مردم كوشش مي كنند، زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد. خوشا به حال آنان كه به سبب نيك كردار بودن آزار مي ببيند، زيرا ايشان از بركات ملكوت‌ آسمان بهره مند خواهند شد. هر گاه به خاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشيد. بلي، خوشي و شادي نماييد، زيرا در آسمان پاداشي بزرگ در انتظار شماست. بدانيد كه با پيامبران گذشته نيز چنين مي كردند». او به مردم مي‌گفت اگر مانند علما و بزرگان يهود باشيد به ملكوت خدا وارد نمي‌شويد. «چرا پر كاه را در چشم بردارت مي‌بيني اما تير چوب را در چشم خودت نمي‌بيني؟»...

به همين دليل به شدت مورد نفرت و بدگويي بزرگان يهود قرار داشت و سرانجام نقشه كشتن و به صليب كشيدن او را طرح ريزي كردند. خداوند روح خدا را به عيسي داد و از طريق روح خود عيسي را مسح كرد و به مسيح مبدل ساخت. او روح خود را به كسي داد كه با قضاوت بشري انتخابي مناسب محسوب نمي‌شد. طبق قضاوت بشر شايد اگر روح خدا به يكي از كاهنان يهود كه ظاهراً از هر نظر مناسب نقش نجات دهندگي بود، داده مي‌شد خيلي معقول‌تر بود اما چنين انتخابي در واقع ناداني و حماقت بود، چون خود آن كاهنان يكي از طيف‌هايي بودند كه بايد پيام را مي‌گرفتند...

رحمت خداوند، متوجه مدعيان نيست. مقدس مآبان چيزي از تقدس ندارند و از خداوند، حتي بويي از تقدس هم به ارث نبرده‌اند. در زمان فرعون ابتدا اين كاهنان و مقدسين دربار فرعون بودند كه موسي را با گمان‌هاي باطل خويش رد مي‌كردند. در زمان عيسي مسيح، آخرين پيامبر بني‌اسرائيل هم، اين مقدسين و علما يهود بودند كه عيسي مسيح را شيطان و فرزند شيطان و كافر مي‌دانستند. تا مدتها كسي جرات نداشت خود را مسيحي بداند، هم از ترس ظلم و ستم جباران و هم از بي‌آبرويي. آنها طي دهها سال چنان عيسي مسيح را بي‌آبرو و بي‌اعتبار كرده بودند كه براي اكثر مردم، عيساي ناصري معادل شيطان و روح شيطان بود؛ كسي كه مي‌خواهد دين را باطل كند، مردم را به فساد بكشاند، در دين بدعت گذاشته است، پدر را از پسر و خانواده‌ها را از هم جدا مي‌كند، مردم را سحر و افسون مي‌كند؛ عيساي ناصري. يكي از استدلال‌هاي محكم علما و مقدسين يهود اين بود كه از اين همه منطقه چطور ممكن است خداوند فردي را از محله جليل به عنوان مسيح انتخاب كند. محله جليل يكي از محله‌هاي بدنام و فاسد بود و اهالي آن به شرارت مشهور بودند. مي‌گفتند چرا خداوند بايد مسيح و نجات دهنده را، فردي حرامزاده انتخاب كند، چون آن نادانان ملعون اصرار داشتند كه عيسي حاصل يك ارتباط نامشروع ميان مريم با فردي بيگانه بوده است و داستاني را كه بعداً مريم درباره آن فرد كه روح خدا بود بازگو كرد، توجيهاتي براي مقدس جلوه دادن فساد او قضاوت كردند. از نظر آنها هفت برادر عيسي در همين عالم انساني وضعيتي بهتر از او داشتند، حداقل اينكه فرزندي نامشروع نبودند. اما خيلي نشانه‌ها نشان داد كه عيسي همان مسيح و مسح شده خداوند است و حاصل روح خداست. كارهاي بعدي او و تاييدات پيشين و پسين. آخرين تاييد او در قرآن است. در مورد همين مسئله نامشروع بودن تولد او هم خداوند با يكي از آيات خود بر دهان اين جاهلان مشت مي‌زند و مي‌فرمايد: «روح خود را به صورت انساني تمام (عيار) بر او (مريم) آشكار كرديم». مقدسين يهود مي‌گفتند اگر خداوند بخواهد روح خود را به كسي بدهد چرا به ما ندهد؛ ما كه پرهيزكاريم، ما كه با تقوا و زاهد هستيم. اما مسيحا به آنها مي‌گفت شما كور هستيد و آنان را ماران، افعي‌زادگان و قبرهاي آراسته خطاب مي‌كرد. آنها مي‌گفتند اگر قرار بود اين منتخب خدا باشد لااقل بايد مثل يحياي تعميد دهنده مي‌بود اما عيسي فرمود: «درباره يحيي كه لب به شراب نمي زد و اغلب روزه دار بود، مي گوييد ديوانه است؛ اما به من كه (مثل شما غذا) مي خورم و مي نوشم ايراد مي گيريد كه پرخور و ميگسار و همنشين بدكاران و گناهكاران است. اگر عاقل بوديد، چنين نمي گفتيد و مي فهميديد چرا او چنان كرد و من چنين».

مسيح درباره آنها فرموده بود: «شما درِ ملكوت خدا را بر روي مردم بسته‌ايد نه خودتان به آن وارد مي‌شويد و نه مي‌گذاريد ديگران بدان وارد شوند». پس نظر خداوند بسيار از نظر عامه مردم و حتي كاهنان دور بود. او عيسايي را انتخاب كرد كه در مظان بدترين اتهام‌ها قرار داشت: كسي كه مريم مجدليه مشهورترين فاحشه شهر (بعد از توبه) با او همقدم شده است اما حتي قبل از توبه اجازه داد كه بدن او را لمس كند، اشك چشمهايش را به روي دستها و پايش بريزد و حتي به اين زن بدكاره و مشهور چنان بخششي از خداوند نشان دهد كه او را عضوي از خانواده (روحي) خود كند و محرمانه‌ترين امانات را به او بسپارد. پس از نظر علماء و بزرگان يهود و مقدس مآبان فريسي و صدوقي او حتي از باراباس كه يكي از شرورترين افراد زمان به حساب مي‌آمد هم بدتر بود. چون همه اين كارها را به نام خدا مي‌كرد. مثلاً وقتي كه خطاب به مريم مجدليه گفت «گناهان تو بخشيده شد... و ايمانت باعث نجاتت شده است» آنها گفتند او كفر مي‌گويد، ياوه مي‌گويد، اما اين زن به يكي از شاگردان بسيار نزديك عيسي و به قول بعضي از راويان ريزبين، يكي از زنان عيسي(ع) تبديل شد... اكثر شاگردان او افرادي بودند كه پيش از آن، گناهكار يا فاسد و شرور محسوب مي‌شدند مثل متي كه فردي ظالم و باج‌گير بود و خانه فساد و لهو و لعب داشت. كسي كه بعدها يكي از چهار انجيل او را نوشت. يك روز كه براي باج گيري رفته بود عيسي او را ديد و به او فرمود: «بيا و مرا پيروي كن». كاهنان و بزرگان يهود كه مي‌خواستند مسئله را با حرف حل كنند گفتند چرا شما با اين قبيل افراد نشست و برخاست مي‌كنيد؟ و او در پاسخ فرمود: به دليل اين كه افراد سالم احتياج به پزشك ندارند، بلكه بيماران به طبيب نياز دارند. برويد كمي درباره اين آيه كتاب آسماني فكر كنيد كه خداوند مي‌فرمايد: «من از شما هديه و قرباني نمي‌خواهم، بلكه محبت و بخشش و ترحم مي‌خواهم». رسالت من در اين دنيا اين است كه گناهكاران را به سوي خدا بازگردانم. نه آناني را كه گمان مي‌كنند عادل و مقدسند. از نظر مسيحا اين افراد كور بودند چون گمان مي‌كردند كه مي‌بينند. آنها هم با خود استدلال مي‌كردند كه اين عيسي بايد شياد و دروغگو باشد چون ما را كه مي‌بينيم كور خطاب مي‌كند. عيسي مي‌گفت: «هر نهالي كه پدر آسماني من نكاشته باشد از ريشه بركنده مي‌شود پس با آنان كاري نداشته باشيد. ايشان كورهايي هستند كه عصاكش كورهاي ديگر شده‌اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد». عيسي اعتقادات خشك و ساختگي آنها را در هم مي‌شكست. پس آنها عيسي را بدعت گذار ناميدند.

چطور ممكن است خداوند با كسي باشد كه شاگردانش از ميان افراد گناهكار و گمراه و شرور انتخاب شده‌اند؟ چطور ممكن است روح خداوند در كسي باشد كه به مجلس رقص و پايكوبي رفته است؟... آنها مي‌ديدند كه نشانه‌هاي عيسي همان چيزي است كه در كتاب مقدس، درباره خدمتگزار منتخب خدا گفته شده ولي مي‌گفتند كه عيسي همه نشانه‌ها را درباره خودش جعل كرده و ساخته است و اينها نشانه‌هاي طبيعي و خدادادي نيست. اما وقتي مي‌ديدند آن نشانه‌ها عين واقعيت است و واقعاً اثرگذار و ماندگار است، وقتي هيچ چاره ديگري در برابر قدرت خدا نداشتند، وقتي مستقيم تر با معجزه عيسي روبرو مي‌شدند و احتمال مي‌دادند كه نكند اين همان مسيح باشد مي گفتند: عيسي خودِ شيطان است و شيطان رئيس شياطين است و خودش در او حلول كرده است. به همين دليل او داراي قدرت‌هاي شيطاني است و ارواح ناپاك و شيطاني را هم مي‌تواند از درون مردم براند و مردم را ظاهراً شفا بدهد و آنها را با نيرنگ و دروغ به روشنايي كاذب برساند. اما آنها متوجه تناقض بزرگي كه در استدلالشان وجود داشت نبودند. اگر واقعا عيسي خود شيطان بود، بايد فرمانروايي‌اش را گسترش مي‌داد و ارواح شيطاني را به مردم وارد مي‌كرد نه آنكه آنها را از مردم براند. چطور ممكن است انساني شيطاني باشد اما محصول كارش خدايي و نزديك شدن به خدا باشد. عيسي گفت: «اگر من به وسيله روح خدا ارواح ناپاك را بيرون مي‌كنم پس بدانيد كه ملكوت خداوند در ميان شما آغاز شده است. كسي نمي‌تواند حكومت را از چنگ شيطان بيرون بكشد، مگر اينكه نخست او را ببندد... هر كس به من كمك نمي‌كند به من ضرر مي‌رساند... هر گناهي ممكن است بخشيده شود مگر تحريف و بي‌حرمتي به روح القدس كه هيچگاه بخشيده نخواهد شد نه در اين دنيا و نه در آن دنيا». عيسي فردي قانون شكن و نامطلوب شمرده مي‌شد. كاهنان يهود بارها او را آزمايش كردند و به همين نتيجه رسيدند. مثلاً وقتي آن زن زناكار را آوردند تا او دستور سنگسار وي را صادر كند اما او حاضر نشد به سنگسار شدن آن زن زناكار حكم دهد و گفت «بسيار خوب. آنقدر بر او سنگ بيندازيد تا بميرد. ولي سنگ اول را كسي بزند كه خود تا به حال گناهي نكرده است» و آخر كه همه جمعيت پراكنده شدند به آن زن گفت «من نيز تو را محكوم نمي كنم. برو و ديگر گناه نكن». چطور ممكن است خداوند رحمت و بركات خود را متوجه چنين فرد ظاهراً بدعت‌گذار و قانون شكني سازد. مسئله اين است كه قضاوت‌ها و نظرات خدا بي‌نهايت حكيمانه و هوشمندانه است. خداوند يك نقطه از آسمان را نمي‌بيند تا درباره آسمان نظر بدهد. بلكه همه آسمان را، بي‌نهايت آسمان را مي‌بيند، گذشته ازلي و آينده ابدي آسمان را مي‌بيند. و همه نقشه‌هاي آسماني را هم در نظر مي‌گيرد آنگاه نظرش آشكار مي‌شود. از نظر كاهنان يهود، عيسي فردي شياد و كلاهبردار محسوب مي‌شد. شيادي كه از همه قدرتهاي شيطاني برخوردار است و حتي مي‌تواند با نيروي شيطاني‌اش معجزه كند؛ او زنان را فريفته و اموال آنان و بعضي از شاگردان ديگرش را هم ربوده است.؛ افرادي مانند يونا، همسر خوزا (وزير دربار هيروديس پادشاه، همان كه عيسي او را روباه خطاب كرد) كه از دارايي شخصي خود عيسي و شاگردانش را خدمت مي‌كرد. از نظر علما و بزرگان يهود اگر مي‌خواستند به زور خود را قانع كنند كه اين شايد يك انتخاب الهي باشد عيسي بدترين و نامناسب‌ترين و اشتباه‌ترين انتخاب بود. اما از نظر خداوند عيسي بهترين، عالي‌ترين و استثنائي‌ترين انتخاب ممكن براي القا و دريافت روح خدا و اعلام نظرات خداوند بود. از نظر آنها عيسي فردي محسوب مي‌شد كه از بدترين محل، از بدترين خانواده، با بدترين تولد، با گذشته‌اي سياه و مشكوك، برخاسته بود، بنابراين نمي‌توانستند درباره او مسيح بودن و پادشاه الهي بودن را بپذيرند اما وقتي با اشتياق و استقبال مردم مواجه شدند او را پيامبر كافران و دوست گناهكاران و بي‌دينان ناميدند.

انسان موجودي خطاكار است. انسان در گناه و ضعف و رنج آفريده شد. پس اگر خداوند به ياد گناهكاران نباشد به ياد چه كسي مي‌خواهد باشد؟ اگر هم انسان ها پاك و مقدس باشند ديگر چه احتياجي به خدا دارند. اگر همه ما سالم باشيم ديگر چه احتياجي به طبيب داريم؟ همانطور كه مسيح فرمود كسي كه گمان مي‌كند مي‌بيند چه احتياجي به بينش الهي دارد؟ ما نمي‌بينيم و بايد به نابينايي خود معترف باشيم تا نگاه خداوند متوجه ما بشود. ما خوابيم و نبايد ادعاي بيداري كنيم تا خداوند بيايد و ما را بيدار كند. رنجوريم و خداوند بايد ما را از رنج و ناراحتي نجات دهد. نظرات يك نابينا درباره منظره‌اي كه پيش روي اوست، چقدر اعتبار دارد و چقدر درست است. به همين اندازه نظرات بشر درباره منظره‌اي كه از زندگي در پيش روي اوست، بي‌اعتبار است. اصل، نظر خداوند و خواست خداست. اگر خداوند چيزي را بخواهد و همه جهانيان نخواهند يا بخواهند فرقي نمي‌كند، همان كه نظر اوست انجام مي‌شود...

خداوند از ميان بزرگترين خانواده‌ها و ظاهراً مناسبترين افراد، در زمان شائول پادشاه، داود را انتخاب كرد. وقتي سموئيل نبي سراغ يسي پدر داود رفت تا ببيند اين منتخب خداوند براي پادشاهي كيست، ابتدا فكر كرد كه شايد از ميان هفت پسر يسي، اين الياب باشد كه مورد نظر خداوند براي پادشاهي است. اما خداوند فرمود «به چهره او و بلندي قدش نگاه نكن زيرا او كسي نيست كه من در نظر گرفته‌ام. من مثل انسان قضاوت نمي‌كنم. انسان به ظاهر قضاوت مي‌كند اما من به باطن». به همين ترتيب يسي يك يك پسرانش را نزد سموئيل نبي آورد اما خداوند هر بار فرمود اين هم آنكه من مي‌خواهم نيست. اين هفت برادر از جنگاوران و افسران سپاه پادشاه شائول بودند. يسي گفت پسر ديگري هم دارم كه از همه كوچكتر است اما او در صحرا مشغول چرانيدن گوسفندان است. وقتي او را آوردند سموئيل پسري شاداب و خوش‌قيانه را ديد كه چشماني زيبا داشت. خداوند فرمود: «اين همان كسي است كه من برگزيده‌ام. او را تدهين كن».

روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت. سپس سموئيل به خانه خود در رام الله بازگشت. شغل داود چوپاني و نوازندگي بود. از ميان ميليونها خانواده، خداوند بر خانواده يسي دست گذاشت و از هشت پسر او (مانند هشت پسر خانواده يوسف نجار، همسر مريم مادر عيسي) بعيدترين را انتخاب كرد، يعني داود را. اما دليل اين انتخاب چه بود؟ وفاداري داود به خداوند، اتكاء او به نام خداوند. پس اولين نشانه قدرت خداوند ظاهر شد. او كه نوجواني بيش نبود، در برابر پهلوان بزرگ سپاه مقابل كه به همه و به خداوند توهين مي‌كرد و كسي جرات مقابله با او را نداشت ايستاد و گفت: «تو با شمشير و نيزه و زوبين به جنگ من مي‌آيي، اما من به نام خداوند قادر متعال يعني خداي اسرائيل كه تو به او توهين كرده اي با تو مي جنگم. امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سرت را خواهم بريد، و لاشه سپاهيانت را خوراك پرندگان و درندگان صحرا خواهم كرد. به اين وسيله تمام مردم جهان خواهند دانست كه در اسرائيل خدايي هست و همه كساني كه در اينجا هستند خواهند ديد كه خداوند براي پيروز شدن نيازي به شمشير و نيزه ندارد». آنگاه داود با يك سنگ كوچك كه در فلاخن خود گذاشت پهلوان افسانه‌اي سپاهيان دشمن را از پاي درآورد. و كتاب مقدس مي‌نويسد كه «داود در تمام كارهايش موفق مي‌شد زيرا خداوند با او بود». بله، خداوند حامي و پشتيبان خدمتگزار خود است.

و شائول كه داود فرمانده سپاه او بود و بعد از مدتي خود به پادشاهي رسيد، انتخابي بر اساس معيارهاي بشري نبود. او به دنبال الاغ‌هاي گمشده پدرش مي‌گشت و چون آنها را پيدا نكرد نزد سموئيل نبي رفت تا بلكه پولي بدهد و جاي الاغ‌هاي گمشده را بداند. وقتي سموئيل، او را ديد خداوند به سموئيل فرمود: «اين همان مردي است كه درباره‌اش با تو صحبت كردم. او بر قوم من حكومت خواهد كرد». وقتي سموئيل ‌شائول را از پادشاه شدنش باخبر كرد او در بهت و ناباوري گفت، ولي من از قبيله بنيامين هستم. قبيله ما كوچكترين قبيله بني‌اسرائيل است، خانواده ما هم در بين خانواده‌هاي آن قبيله كوچكترين است. چرا اين حرفها را به من مي‌گويي؟ حتي وقتي در بين مردم قرعه انداختند تا نظر خداوند براي انتخاب پادشاه معلوم شود وقتي كه قرعه به نام شائول درآمد، شائول را پيدا نكردند. او از شدت ناباوري و تحير، خود را در ميان بار و بنه سفر پنهان كرده بود. وقتي او را پيدا كردند سموئيل گفت، اين است آن پادشاهي كه خداوند براي شما برگزيده است. در ميان قوم نظير او پيدا نمي‌شود. پس روح خداوند بر شائول قرار گرفت...

در واقع خداوند انسانها را حتي پيش از تولدشان انتخاب مي‌كند. منتخبين خداوند از ازل، از هزاران سال قبل از آنكه به دنيا بيايند متولد شده‌اند. مثلاً خداوند به ارمياء نبي مي‌فرمايد: «قبل از آنكه در رحم مادرت شكل بگيري انتخابت كردم. قبل از آنكه به اين جهان بيايي تو را انتخاب كردم و معلوم كردم تا در بين مردم جهان پيام‌آورم باشي». ارميا در پاسخ به خداوند مي‌گويد: الهي اين كار از من برنمي‌آيد من جواني كم سن و بي‌تجربه‌ام و خداوند مي‌فرمايد: «اينطور نگو چون به هر جايي كه تو را بفرستم خواهي رفت و هر چه به تو بگويم خواهي گفت. از مردم نترس زيرا من با تو هستم و از تو محافظت مي‌كنم».

پس نظري كه خداوند امروز مي‌دهد مربوط به امروز نيست بلكه اين نظر و اين خواست از ازل بوده و تا ابد هست. با قضاوت‌هاي سطحي بشر خيلي بهتر بود كه خداوند يك امپراطور بزرگ براي اعلام پيام‌هاي خود برمي‌گزيد و بنابراين هيچ كس هم قدرت مقاومت در برابر او را نداشت و پيام خداوند هم فوراً به همه مي‌رسيد و در همه جا عملي مي‌شد اما چرا خداوند اينكار را نكرد؟ چرا فرعون را كه بر همه چيز تسلط و كنترل داشت انتخاب نكرد و موسي را كه مجرمي فراري محسوب مي‌شد انتخاب كرد؟ موسايي كه به دليل فرار از جنايت، فرار از قتلي كه مرتكب آن شده و بايد در قبال آن كشته مي‌شد، به سرزمين مديان فرار كرده بود. اگر فرعون انتخاب مي‌شد به حساب ما شايد همه چيز در يك روز تمام مي‌شد. تازه همه مصريان و بني‌اسرائيل و هم ملت‌هاي ديگر نجات پيدا مي‌كردند. اما اين قضاوت‌ها از نظر خداوند سطحي و بيهوده است. حتي خود موسي هم نمي‌توانست به اين راحتي قبول كند. گفت خدايا من كيستم كه پيش فرعون بروم و بني‌اسرائيل را از مصر بيرون بياورم؟ و خداوند فرمود: «من با تو خواهم بود». باز گفت خدايا من هيچ وقت سخنگوي خوبي نبوده‌ام نه قبلاً و نه حالا كه با من حرف زده‌اي بلكه لكنت زبان دارم. خداوند فرمود: «من به تو قدرت بيان مي‌دهم و هر چيزي را كه بايد بگويي به تو مي‌آموزم».

اين چندان مهم نيست كه جنس ني از چه باشد. با اينكه ني را از مرداب بيرون مي‌آورند و با آن فلوت مي‌سازند، مهم اين است كه ني در دست چه كسي باشد. اگر او يك استاد فلوت زن باشد با آن ني يا حتي يك ني شكسته مي‌تواند زيباترين و خوبترين آهنگ‌ها را بنوازد اما اگر فلوت زن نباشد حتي اگر بهترين ني طلا و جواهرنشان دنيا را هم به او بدهي فرقي نمي‌كند. مهم اين است كه آيا خدا با انسان هست يا نه؟ اگر خداوند با كسي باشد، او هر كه باشد و هرچه باشد، نور و بركت و خوبي‌ها از او زاييده مي‌شود. او انتشار دهنده نور است. اما اگر با كسي نباشد، حالا هر كس كه مي‌خواهد باشد، پادشاه يا زاهد صدساله فرقي نمي‌كند، نوري از او منتشر نخواهد شد. اگر جريان نور نباشد ‌همه لامپ‌هاي جهان از گرانترين تا ارزانترين‌ها يكي هستند اما اگر يكي از اين لامپ‌ها روشن شود، مهم نيست كه برچسبي كه بر آن زده‌اند چيست، همين كه نور مي‌دهد، زندگي مي‌دهد، روشنايي و بينايي مي‌دهد همين كافيست. مهمترين چيز اينست كه آيا خدا با كسي هست يا نه؟

از بين ميليون‌ها فرد يك مملكت، بعد از پادشاه كدام فرد است كه از همه قوي‌تر است، از همه توانگرتر است، از همه اختيارات بيشتري دارد؟ معلوم است كه كسي كه پادشاه او را برگزيده تا چنين مقامي داشته باشد، كسي كه پادشاه بيش از بقيه از او حمايت مي‌كند. در اين جهان هم كسي بزرگتر است كه خداوند بيشتر با اوست. كسي بزرگتر و بالاتر است كه خداوند خواسته باشد. كسي از رحمت و محبت خاص خداوند بهره‌مند است كه خداوند او را انتخاب كرده. او هركسي مي‌تواند باشد و غالبا كسي است كه در قضاوت‌هاي بشري نمي‌گنجد. البته كدام بشر؟ زيرا بشر امروز قضاوت‌ها و نظراتش با بشر قرن‌ها پيش متفاوت شده است. اگرچه متكبران و انديشه‌هاي منجمد همچنان مانند قرنها پيش مي‌انديشند اما اكثر مردم به نظرات خداوند نزديك شده‌اند اگر چه به آن نرسيده‌اند. خداوند مي‌فرمايد «همانگونه كه آبها درياها را پر مي‌كنند، زماني خواهد رسيد كه درك و شناخت بزرگي خداوند جهان را پر خواهد ساخت». و نيز درباره آخر زمان خداوند مي‌فرمايد: «پس از آن روح خود را بر همه مردم (با ايمان و خداخواه)‌ خواهم ريخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند كرد. پيران شما خواب‌ها و جوانان شما روياها خواهند ديد. در آن روزها من روح خود را بر غلامان و كنيزان شما نيز خواهم ريخت. علامت‌هاي عجيب از خون،‌ آتش و ستون‌هاي دود، در آسمان و زمين ظاهر خواهم ساخت. اما هر كه نام خداوند را بخواند نجات خواهد يافت».

تدوين و بازنويسي:

منصورون فرزندان ايليا

 

 برگرفته ازسازمان حاميان ايليا در خارج از كشورwww.hamiyaneliya.blogfa.com نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 1:59  توسط جمعی از شاگردان استاد ایلیا  | 


 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 20:43  توسط درنا | 

پيام تسليت

بازگشت همه به سوي خداست.

استاد عزيز

جناب آقاي پيمان فتاحي (ايليا-ميم)

 با نهایت تأثر و تألم، درگذشت تأسف بار برادر گرامیتان، آقای رامین فتاحی را به شما استاد گرامي و خانواده ايشان تسلیت عرض مي نماييم و از خداوند منان برای آن مرحوم مغفرت و برای جنابعالی و سایر بازماندگان گرامیتان صبر و شکیبایی خواستاریم.

از طرف وفاداران شما

برادرپيمان فتاحي (رامين فتاحي) در گذشت.

آخرين خبر از جمعيت آل ياسين حاكي از آن است كه بدنبال آزادي استاد ايليا (پيمان فتاحي) برادر ايشان حدود 45 روز در زندان اوين بسر بردند اما بدليل بيماري مشكوك كليوي به بهداري زندان منتقل و سپس بطور موقت آزاد شدند.  وي داراي همسر و سه فرزند مي باشد و درحال حاضر همسر و خانواده رامين فتاحي تحت فشارهاي فوق العاده اي مي باشد تا هر گونه ارتباطي بين دستگيري ، بيماري مشكوك ، بهداري و مرگ ايشان را انكار كنند. ايشان از سالها قبل به علت ارتباطات خانوادگي با پيمان فتاحي (استاد ايليا) از مشاغل دولتي محروم شده بودند.

استاد ايليا (پيمان فتاحي) مسئول جمعيت بزرگ آل ياسين است. جمعيت  آل ياسين متشكل از تعداد زيادي، نشريات و موسسات فرهنگي و انجمن هاي تفكري و تحقيقاتي با دهها هزار عضو مي باشد كه سالهاست براي انحلال خود تحت فشار حكومت قرار دارد.  استاد ايليا بعد از تحمل 6 ماه انفرادي در بند 209 اوين ، بدنبال شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني آزاد شدند. وثيقه در نظر گرفته براي ايشان 300 ميليون تومان بود. اتهام ايشان تلاش براي گسترش ليبراليزم معنوي در بين جوانان، نوشتن كتاب تعاليم حق، فرقه سازي، بدعت گذاري، توطئه بر عليه اسلام و نظام اسلامي مي باشد. هم اكنون پيمان فتاحي به دليل وخامت و شدت خونريزي‌ها، در بيرون از زندان است و قرار است به زودي دادگاه وي تشكيل شود. گفته مي شود كه حكم دادگاه وي قطعاً اعدام خواهد بود

در حال حاضر نيز يكي از برادران پيمان فتاحي به منظور افزايش فشارهاي رواني به ايشان جهت قبول شرايط نظام براي انحلال شبكه بزرگ NGO، در زندان اوين به سر مي برد. گفته مي شود دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي قصد دارد بيشتر اعضاء خانواده و نزديكان استاد پيمان فتاحي را براي تحقق مطالباتي كه در اين زمينه دارد، دستگير كند.

"تنهايي به تنهايي مي رسيم"

به تنهايي هرگز وصول و پيوستن به خداوند ممكن نيست. زيرا همه ي موجودات هستي، در ارتباط با يكديگر بوجود آمده اند و بر همديگر تاثير مي گذارند و از يكديگر تاثير مي پذيرند.

به صرف يكجا نشستن و ذكر گفتن، هرگز طبيعت خدايي انسان آشكار نمي گردد. انسان بايد همه ي ابعاد وجودش را فعال كند و با همه ي اجزاي وجودش به خداوند نزديك شود. نه فقط با اعضاي داخلي، بلكه با اعضاي بيروني وجودش به همراه همه ي انسانها و همه ي مخلوقات. اين عبادت و نزديكي راستين است. با غارنشيني، با فرار از دنيا و واقعيات آن، وصول به حق ميسر نيست. با يك (يا چند) بعدي حركت كردن، پيوستن به سرچشمه ي هستي ممكن نيست. بايد با همه ي ابعاد، با همه ي امكانات و فرصت ها عمل كرد. حتي از دست دادن يك بعد يا يك امكان، حركت را و طبعا نتيجه را ناقص مي كند... روح خدا بيشتر به كساني توجه مي كند كه آنان كمتر به خود و بيشتر به خداوند و امور الهي متوجهند. او در فكر كساني است كه كمتر در فكر خود هستند. كساني را بيشتر هدايت مي كند و تعليم مي دهد كه بيشتر در فكر تعليم و هدايت ديگرانند. كساني را نجات مي دهد و به رستگاري و اتصال مي رساند كه در انديشه ي نجات خود نبوده بلكه در فكر تحقق قانون الهي و انديشه هاي حق و به عبارتي به فكر " نجات" ديگرانند. او به اندازه اي در زندگي ما حضور دارد و فعال است كه ما در امور الهي، حاضر و فعال هستيم... فراموش نكنيم كه خودشناسي تحقق نمي پذيرد مگر درفراموشي خود و البته خداشناسي در خودشناسي است.

ارواح مقدس و هدايت شدگان نيز به كساني بيشتر توجه مي كنند كه در اوامر الهي و گسترش حضور خداوند ، فعال تر و پركارترند، كساني كه به اراده و برنامه ي خداوند توجه دارند تا خواست و نقشه هاي خود. (برگرفته از كتاب جريان هدايت الهي- استاد ايليا)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:58  توسط درنا | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

به نام "الله" اي است كه عاشق است و معشوق است و خود، حقيقت عشق است. عاشق، مي فهمد كه عاشق چه مي گويد و اگر انسان عاشق نباشد، معناي كلام خداوند پر محبت را درك نمي كند...( (كتاب تفسير بسم الله الرحمن الرحيم- برگرفته از تعاليم استاد فتاح-(ايليا ميم)

 

خوشا به حال يادكنندگان خداوند زيرا از نور الهي سرشار گشته اند. ايليا ميم

 

سلام، دوستان.

 

به اين وبلاگ خوش آمديد.

اين وبلاگ به  قصد حمايت از استاد ايليا (پيمان فتاحي) شروع به فعاليت كرده است.

 

هدف ما چيست؟

عده اي از شاگردان استاد ايليا به قصد حمايت و به  ضرورت، بطور خودجوش به حمايت از معلم حقيقي خويش،  تصميم گرفته اند كه اين وبلاگ را راه اندازي كنند. در اين چند ماهه اخير ، موجي از خشونت و بي عدالتي  از طرف وزارت اطلاعات و اداره برخورد با اديان در مورد معلم خويش ديده ايم. بي عدالتي هايي كه بي جواب نمي ماند. وظيفه ماست كه وفاداري را همانگونه كه از او آموختيم به كار گيريم. ماهها صبر كرديم تا صلح و دوستي برقرار شود ، هر چند در اين مدت بيكار نبوديم. خود را با تفكر و مطالعه و تحليل از وقايعي كه گذشت، همانگونه كه آموختيم پربار كرديم و تا آخرين نفس به حمايت از حقيقت ادامه مي دهيم. دشمنان او همان منافقان هستند كه همواره در طول تاريخ ناجوانمردانه بر مردان حق تاخته و ادعاي حقيقت گويي كردند. غافل از اين كه بزودي حقيقت آشكار خواهد شد. و مكرو و مكرالله. خداوند همواره حامي و پشتيبان حاميان خود بوده و هست.

 

استاد ايليا كيست؟

او بزرگترين متفكر و تئوريسين الهي در اين عصر مي باشد كه در سراسر دنيا شاگردان بسياري دارد. وي تعليم دهنده و بنيانگزار آموزش تفكر متعالي در جهان مي باشد.  او مبتكر روشهاي سي وشش گانه  تفكر خلاق است. تعليماتش عشق را در وجود انسان بيدار مي كند. عشقي عظيم به خداي زنده و مهربان. او درس زندگي به شاگردان خويش مي دهد. درس خود بودن ، بيدار بودن، تسليم خدا بودن، خدمتگزار خدابودن،...و همه اينها در بهترين حالت يعني عاشق خدا بودن شكل مي گيرد. او عاشقانه زيستن در حضور الهي را به ما آموخت

ذهن با تفكر و سوال مي تواند حضور الهي را دريابد. قلب با شور و احساس و روح با سكوت و خاموشي.

 روند تعليمات استاد جريان هدايت الهي و محتواي آن خودشناسي و خداشناسي است. آموزش هنر زندگي متعالي با محوريت خدا گرايي، خداخواهي، خدا توجهي، خدا بيني،... است.نظرات و ديدگاههاي او در جهت حل مسائل زندگي و امور معنوي  شگفت انگيز است. جوهر تعليمات ايليا دريافت حضور الهي و آشكاري عشق به خداوند است.در اين مورد خودشان در كتاب جريان هدايت الهي چنين فرموده اند:

از يك ديدگاه ، خلاصه ي حركت الهي، چنين است، گسترش حضور الهي و انتشار عشق به خداوند، در زندگي خود و ديگران و در كل جهان. به عبارتي: به سوي خداوند بازگرديم و بازگردانيم. اما، چرا عشق به خداوند و چرا حضور الهي؟ چون عشق و حضور الهي، سرچشمه ي همه ي خوبي ها و ارزش ها، انديشه هاو حركات متعالي بوده و جوهر اصلي هدايت الهي و يگانه راه بازگشت به خداوند است. عشق و توجه به خداوند، عامل اساسي محو فساد و انحرافات ، فقر و جهل و بيماري و گناه است. زيرا ، غفلت از حضور الهي و فراموشي خداوند، علت همه ي بيماري ها و رنج هاي بشري و مولد همه ي بدي ها و پليدي هاست.

استاد ايليا از نوزده سالگي آموزش هاي عمومي خود را آشكار در فرهنگسراها و كلاسهاي عمومي آغاز نمودند. ايشان در حال حاضر34 سال دارند. بسيار متواضع و بي ادعا هستند و خود را خدمتگزار خداوند معرفي مي نمايند.چكيده تعاليم و آموزش هاي خود را در "وحده لا اله الا هو "بيان مي كنند ،. تاكيد ايشان بر بيداري كامل و همه جانبه مي باشد. بيداري ذهن  و قلب، جسم و روح، بيداري فرهنگي، احتماعي، تاريخ، علمي، سياسي ، مذهبي و باطني.

خدا را آن گونه بخوانيد كه روح خود را. با هر دم و بازدمي. با هر نفسي خدا را بخوانيد كه هر نفس خود نام خداوند است.

تعلميات ايشان گاه در تمثيلات رباني به گونه اي به ظاهر ساده ولي با معنايي عميق ارايه شده است. روال آموزش هاي ايشان به تناسب زمان، و مكان در پاسخ به تناسب نيازهاي عصر كنوني است.

مجموعه اي از سخنراني هاي ايشان كه در سن 23 سالگي  ايراد كرده بودند، در كتابي با عنوان "جريان هدايت الهي"(جلد اول) در سال 1375 انتشار يافت كه با استقبال بي نظيري روبرو شد و سيل كثيري  از مردم بخصوص جوانان  را به طرف كلاسهاي ايشان هدايت كرد. ايشان بيش از 34 اثر در كارنامه خود دارد كه متاسفانه به علت ممانعت هاي قانوني تاكنون انتشار نيافته است.

از ديگر فعاليت هاي ايشان آموزش  و پرورش عده زيادي محقق، نويسنده، سخنران مي باشد. كه از اين شاگردان آثار متعددي به چاپ رسيده است.شاگردان استاد به طور خودجوش موسساتي را در زمينه هاي مختلف از جمله ، انتشارات حم ، انتشار كتاب ،موسسات فرهنگي و انجمن هاي تفكري، جبهه طبيعت، انجمن مترجمان، علم موفقيت،حركت دهندگان  و همچنين نشرياتي استثنائي و پربار داير كه بعضي از آنها  بدون دليل موجه و قانوني بسته شدند.

 ايشان بارها اعلام كرده اند كه هيچ سازماني مربوط به من نيست و من در راس هيچ تشكيلاتي نيستم. همچنين به سياست و سياست بازي كاري ندارند.  ولي در  طول اين سالها به علت اشتياق مردم سيل عظيمي از شاگردان ايشان به خصوص جوانان كه به طور خودجوش فعاليت مي كردند ،باعث شكل گيري بزرگترين NGO خاورميانه ، با بيش از صدو چهل هزار عضو ، گرديدند . نام اين NGO " جمعيت آل ياسين" مي باشد. اين جمعيت به منظور آشنا سازي مردم با آموزشهاي استاد ايليا شكل گرفت.

 

وضعيت فعلي چيست؟

 از سالها قبل كه ايشان فعاليت خود را به طور آشكار آغاز نمودند ، بارها از سوي نهادهاي اطلاعاتي مورد تهديد قرار گرفتند ، اين تهديدات طي چند ماه گذشته شامل نزديكان، همسر و فرزندان و شاگردان ايشان هم گرديد.. برخي از عوامل وابسته به اداره برخورد ، به ايشان اعلام كردند از هر راهي و با استفاده از هر امكان و ابزاري به بدنام  سازي تو دست مي زنيم و آبرويت را به هر شكل ممكن مي بريم به طوري كه در نزد شاگردان و طرفداران و اذهان عمومي بي اعتبار شوي...  و عملا تهديد به ترور شخصيت شدند.

در 7 خرداد 86 ايشان را دستگير و در زندان اوين، بند 209 در انفرادي زنداني كردند.شكنجه ها و فشارهاي رواني بسيار در مورد ايشان اعمال شد. از ايشان خواسته بودند خود را انكار كنند!!! همسر باردار و فرزند كوچكشان را بارها تهديد و تحت فشار رواني بسيار قرار دادند. .ابتدا سعي كردند به ايشان تهمت اقدام بر عليه امنيت ملي را وارد كنند ولي نتوانستند مدركي براي اين جرم پيدا كنند. بعد اتهام فرقه گرايي، بدعت گذاري در دين ، مسيحت گرايي و كتاب جريان هدايت الهي را به ايشان زدند!!!

در اين مدت شبكه ها و راديو هاي ايراني در خارج از كشور وضعيت جمسي ايشان را در رندان وخيم گزارش كردند مبني بر اين كه در ادرار ايشان خون ديده شده بود و از گوش و بيني ايشان خون خارج مي شد كه همگي نشانه هاي مسموميت بود.

از آنجايي كه نتوانستند بر عليه ايشان مدرك يا سندي پيدا كنند بعد از حدود 6 ماه درپي تلاش دوستداران و ياران ايشان و رد اتهامات وارده و حكم قضائي با وثيقه  از زندان آزاد شدند.  ولي با سه شرط اجازه زندگي در زنداني بزرگتر را داده شد. اول اين كه از كشور خارج نشوند دوم اجازه سخنراني ندارند و سوم با شاگردان خويش ارتباطي نداشته باشند.ايشان در حال حاضر تحت مراقبت ويژه امنيتي مي باشند و اداره برخورد با اديان و وزارت اطلاعات با تبليغات گسترده، از راههاي مختلف از جمله استفاده از وبلاگ نويساني كه از طرف وزارت اطلاعات به قصد تحريف و تخريب مردان حق فعاليت مي كنند و به قول خودشان سربازان گمنام هستند، تلويزيون با ساخت فيلمهاي جهت دار و استفاده از نامهاي مردان حق در لباس شياطين و تفسير آن فيلمها در جهت مقاصد شوم وزارت اطلاعات، راديو ، روزنامه ها از جمله كيهان كه نقش او را در حمايت از سعيد امامي ها بسيار ديده ايم  و...  سعي در ترور شخصيت ايشان دارند. غافل از مكر خداوند و مكرو و مكرالله.

 

چرا او را استاد مي ناميم؟

از او خواستيم ما را به شاگردي بپذيرد چرا كه تعليماتش قلبهايمان را سرشار از عشق  و روحمان را آرام كرد.

 او به ما آموخت خدمتگزار خلق باشيم تا به خداوند خدمت كنيم ، اما در برابر ظلم  ظالمان و مكر دشمنان خداوند،شجاع و جسور باشيم.

به ما آموخت فقط و فقط از خداوند بترسيم در آن صورت دشمنانمان از ما مي ترسند.

به ما آموخت براي حل مشكلاتمان چگونه تفكر كنيم و در چه زمانهايي به نداي قلبمان گوش دهيم.

به ما آموخت با تفكر بعضي از مسائل را مي توان حل كرد و از بعضي حوزه ها عبور كرد، .و اين كه اخلاق تفكر است، فكر يكي از راههاي عشق ورزي و عشق بازي با معبود ، است

به ما آموخت بر مهمترين سوال زندگي يعني " من كيستم" تفكر كنيم تا خود را بشناسيم

به ما آموخت خيرگي مان به سوي خداوند ، جهت مان رو به بالا و حركتمان به سوي نور خداوند باشد.

به ما آموخت به خداوند در هر لحظه عشق بورزيم

به ما آموخت به فرامين خداوند عمل كنيم تا در زمره وفاداران به خداوند باشيم.

به ما آموخت چگونه خوب و متعالي زندگي كنيم.

به ما آموخت خود خواه نباشيم ، بلكه خداخواه باشيم

به ما آموخت ببينيم در زندگي بنده چه كسي هستيم بنده نفسمان يا بنده خدا

به ما آموخت به خداوند توجه كنيم تا او نيز به ما توجه كند

به ما آموخت در حضور الهي عاشقانه زندگي كنيم

و تسليم و خدمتگزار خداوند باشيم،

به ما آموخت دروغ نگوييم كه دروغ مادر گناهان است

او به ما راستگويي، قناعت، تواضع، از خودگذشتگي، محبت، خدمتگزار، وفاداري، محبت و... را آموخت.

...

او درس زندگي متعالي را به ما آموخت، و كمترين حركت ما وفاداري ما به او و تعليماتش مي باشد.

 

«دروغگويي روش انسانهاي ترسو و بزدل است. فرومايگان سعي مي‏كنند با دروغ از موانع عبور كنند و همين به پليدي آنها منجر مي‏شود و موجب سقوط آنها مي‏گردد. هنر آنست كه تو بدون دروغ و براساس راستي به حل مسائل‏ات بپردازي».

 

هدف ما چيست؟

از آنجايي كه هدف از ترور شخصيت ، تسخير افكار عمومي و تغيير نگرش مخاطبان به گونه اي كه همگان به سرنوشت ايشان  بي اهميت شوند مي باشد،. وزارت اطلاعات سعي دارد با انتشار اكاذيب و تفرقه افكني در ميان شاگردان و يارانشان، بي اعتمادي ، و تفرقه را بين آنان ايجاد نمايد و به موازات آن افكار عمومي را با تبليغات و  زمينه سازي هايي كه معمولا در برابر بزرگان و متفكران به كار مي برد تحت تاثير قرار داده بگونه اي كه زمينه براي ترور ... ايشان فراهم نمايد.

ما قصد داريم واقعيت آنچه بوده و هست را به همگان اعلام داريم خصوصا آناني كه هنوز با ايشان و تعاليمشان آشنايي ندارند، تا خود قضاوت كنند. كساني كه در كلاسهاي ايشان شركت كرده اند از قدرت كلام ايشان آگاه هستند.بنابر اين چه كسي از كلام ايشان رنج مي برد؟ چه افرادي مي توانند مخالف اين گونه آگاهي ها باشند؟  قصد دارند در آينده چه كنند؟  خود قضاوت كنيد

 

"اگر مي خواهي بداني فردا چه خواهد شد، ببين امروز چه شده و اگر مي خواهي امروز را درك كني ديروز را بفهم. گذشته را بازشناسي كن تا آينده را بازبابي كني...تغييرات و تحولات داراي الگوهايي تقريبا معلوم اند و تكرار آن ها نيز بر اساس همين الگوها رخ مي دهد. با دانستن الگوها و فرمول هاي وقوع تغييرات و چرخه تحولات تو مي تواني به پيش بيني آينده نزديك شوي."

 

اين برگزيده اي از كتاب جريان هدايت الهي، كه مجموعه اي از سخنراني ها و كلام ايشان است كه بازنويسي شده است .

 

ببينيد بشنويد  و در يابيد .

 

با محبت به مخلوق، عشق به خالق را آشكار كنيد.

 

نفست را نكش و نگذار نفست تو را بكشد، نفست را كنترل كن و بر آن فرمانروا باش.

 

آرام باشيد آنگاه كه مي دانيد همه چيز بدست اوست و او بر شما مهربان و بخشنده.

آرام باشيد تا روح خداوند با شما سخن گويد. كدام آوا و موسيفي را به آن تشبيه مي توان كرد...

آرام باشيد تا قدرت خداوند را در خود بيابيد.آرام باشيد، بي نياز از هر چيز زيرا خداوند بي نياز است و خداوند در روح شماست.

قلب هايتان را به روي او بگشاييد آنگاه آرام خواهيد شد. آرام باشيد ، مگر جز اين است كه سرچشمه ي آرامش، خداوند است، او در وجودتان هميشه حاضر است.

آن آرامشي كه مست و بي خودتان مي كند، شادي را در وجودتان جاري مي سازد جز آرامش الهي نيست...

روحتان آرام نيست زيرا به سوي معشوق خود نمي رود، روح مي خواهد بازگردد به آنجا كه از آن آمده، تا بازنگردد آرام نمي گيرد.

آرام باشيد زيرا كسي هست كه به شما عشق مي ورزد و شما را مي خواند...

 در ادامه بيشتر با تعاليم ايشان آشنا مي شويد. منتظر نظرتان هستيم.

 



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:30  توسط درنا | 

 

 

خبرهایی از استاد فتاح

به تازگی خبردار شدیم در جهت تخریب و ترور شخصیت استاد فتاح اقدامات گسترده ای از طرف اداره برخورد با ادیان و جمعیت های معنوی، صورت گرفته است. قبلا هم ایشان را تهدید کرده بودند که از هر راهی آبرویت را می بریم و عملا تو را بی اعتبار می کنیم. ظاهرا این اقدام از سالها قبل از دستگیری ایشان شروع شده بود.

 ایشان 6 ماه در زندان اوین بودند و با بدترین شکل ممکن شکنجه شده بودند، ولی  از آنجایی که هیچ مدرک معتبر و قابل ارائه ای برای این متفکر و تئوریسین برجسته نتوانستند پیدا کنند. بنابر این ایشان را آزاد کردند.

به تازگی از وبلاگ ها و رسانه ها  به خبرگزاری و سایت های رسمی هم این مطلب را کشانده اند تا با انتشار اخبار خلاف واقع ،ایشان را ترور شخصیت کنند.

در ضمن عوامل اداره برخورد با ادیان و جمعیت های معنوی فیلمی جعلی و مونتاژ شده  از ایشان تهیه کرده اند که بتوانند به هر وسیله ممکن ایشان را تخریب کنند. با توجه به اقدامات این اداره در طی سالهای گذشته هر گونه اقدام بر علیه این متفکر در جهت تخریبشان قابل پیش بینی می باشد.

درنا- گ

 

 

 

خبرهايي از حاميان ايليا در خارج از كشور(23-9-86)

 

باخبر شديم ياران و حاميان ايليا (پيمان فتاحي) به حمايت از ايشان در خارج از كشور سازماني راه اندازي كرده

اند. نشاني اين سايت «سازمان حاميان ايليا در خارج از كشور»:      hamiyaneiliya.blogfa.com

اين افراد شاگردان استاد ايليا هستند كه در آنجا اقامت دارند. قرار است به همه مردم جهان دستگيري و شكنجه ايشان در زندان و اتهامات بي اساسي را كه به ايشان زده اند را بازگو كنند. همچنين شروطي كه براي آزادي ايشان كه منجر به محروم شدن ايشان از حقوق طبيعي است بيان كنند.

در حال حاضراين شاگردان با داشتن  وبلاگي، برنامه ها وفعاليت هاي خود را كه همگي در جهت حمايت از استاد ايليا(پيمان فتاحي) و آشكار سازي حقيقت راه اندازي شده است  سعي در معرفي ايشان دارند. اين گزارشات حاكي ازدر دست داشتن اسناد و مدارك بسيار براي رفع اتهام از ايشان  و جدا سازي حق از ناحق طي سالهاي گذشته است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:25  توسط درنا | 

 

طبق آخرين مصاحبه خبرنگار پايگاه با ميترا نجفي سخنگوي جمعيت آل ياسين (آيا) و مدير مسئول انتشارات تعاليم حق، برخي از شخصيت هاي برجسته از جمله اساتيد دانشگاههاي كشور  و احزاب  اصلاح طلب نظام نسبت  به سكوت جمعيت آل ياسين (آيا) در ارتباط با دستگيري استاد فتاح( پيمان فتاحي ) و تهديد هايي كه نسبت به ايشان و شاگردانشان از سوي وزارت اطلاعات صورت گرفته است اعتراض نموده اند.  ظاهرا اين تماس ها و گفتگوها بيشتر به صورت حضوري شكل گرفته است. قابل ذكر است اعتراض آنها در مورد سكوت 6 ماهه اعضاي اصلي جمعيت آل ياسين ( آيا) است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 20:14  توسط درنا |